ضرورت پژوهش در خصوص دین

آیا انسان ملزم به پژوهش درباره دین هست یا نه و اگر هست چرا؟ پیش از پاسخ به این پرسش، باید مقدمه‌ای را مورد توجه قرار دهیم که نقش مهمی در پاسخ یاد شده دارد و آن این است که اولاً، ارزش تحقیق و پژوهش به‌خاطر انسان است یا خیر و ثانیاً، آیا میان انسان و پژوهش رابطه‌ای وجود دارد که مقدمه حکم به ضرورت آن باشد یا نه؟ مطالعه درباره چیستی انسان به این مسأله کمک شایانی می‌کند.از این دیدگاه می‌توان گفت که انسان حیوانی متفکر است که تفکر و اندیشه‌ورزی از ذاتیات اوست و همان‌گونه که در جای خود گفته شده است، ذاتی آن است که با سلب آن از ذات، ذات منتفی می‌شود. بنابراین، اگر اندیشه‌ورزی از انسان سلب شود، باقی‌مانده آن، انسان نیست. هویت انسان با اندیشه‌ورزی در هم تنیده شده است و به تعبیر دیگر، او در واقع مسؤولیت عقلانی دارد، یعنی مجموعه آراء، اخلاق و رفتارهای انسان باید جنبه عقلانی داشته باشد و به همین جهت، وی مجاز به پذیرش چیزی است که مدلّل و بر پژوهش‌های دقیق نظری استوار باشد، به‌گونه‌ای که به یقین یا اطمینان نظری دست یابد. پذیرش چیزی که یقینی و اطمینان‌آور و دست‌کم مدلّل نباشد، با مسؤولیت عقلانی وی سازگار نیست.


همچنین او مجاز به انجام کاری است که از طریق دقت‌های عقلی یا نقلی یقین‌آور یا اطمینان‌بخش به‌دست آمده باشد. نادیده گرفتن این جهت به معنی نادیده گرفتن مهم‌ترین بخش ذات و هویت انسان است. پس حقیقت انسان ضرورت پژوهش را نمایان می‌سازد و چون دین و گزاره‌های دینی یا به هست‌ها و نیست‌ها ارتباط دارد و یا به بایدها و نبایدها و عقاید و اعمال انسان نیز مربوط به همین دو حوزه است، پژوهش درباره دین به هریک از دو شکل یاد شده، ضرورت دارد.آیا این ضرورت جنبه کاربردی هم دارد و به تعبیر دیگر، انسان بیرون از حوزه نظری بدان پای‌بند است یا نه؟ برای پاسخ به این پرسش اشاره‌ای به راه‌هایی که انسان به نوعی چیزی را می‌پذیرد یا می‌پسندد و یا بر اساس آن رفتار می‌کند، سودمند است.


اگرچه انسان به‌خاطر ماهیت خود باید اندیشمند باشد و در غیر این صورت دارای چنین ماهیتی نخواهد بود، ولی داشتن چنین فصل یا صورتی دارای لایه‌های پوشیده و پنهان است. به همین خاطر، آشکار نبودن اندیشه‌ورزی او سبب نمی‌شود که به آسانی، او از هویت ذاتی خود جدا گردد و به حیوان غیر متفکر تبدیل شود. در هر صورت غیر از انسان‌های معصوم که اندیشه و رفتارشان خطاناپذیر است و خود، معیار صدق اندیشه‌ها و رفتارهای دیگران هستند، سایر انسان‌ها همیشه به اندیشه‌ورزی متعهد نیستند.به بیانی دیگر، انسان به‌خاطر انسان بودن باید آراء و نظریاتی را بپذیرد که مدلّل باشد و نیز رفتارهایی را انجام دهد که بر دلیل تکیه زده باشد. اگر رأی و عملی مربوط به حوزه عقل است، باید دلیل عقلی داشته باشد و اگر مربوط به قلمرو نقل است، باید مستند به نقل خطاناپذیر، قطعی و دست‌کم مورد اطمینان باشد و اگر به قلمرو تجربه ارتباط دارد، باید دلیل تجربی قابل اعتماد داشته باشد؛ ولی همه انسان‌ها همیشه این‌گونه نیستند و در بسیاری از موارد معیارهای پذیرش نظری و عملی آن‌ها امری عقلانی نیست، بلکه بر اساس معیارهایی اندیشه یا رفتاری را می‌پذیرند که با ذات و هویت و مسؤولیت عقلانی وی تناسبی ندارد و بنابراین، فاقد ارزش و اعتبار رفتاری و قطعیت و واقع‌نمایی است. برخی از معیارهای که بر اساس آن پذیرش انجام می‌شود و در میان انسان‌ها شناخته شده و رایج است.


می دانیم که انسان فطرتا طالب کمال انسانی خویش است و می خواهد به وسیله انجام دادن کارهایی به کمال حقیقی خویش برسد.اما برای اینکه بداند چه کارهایی او را به هدف مطلوبش نزدیک می کند، باید: نخست کمال نهایی خودش را بشناسد، و شناخت ، آن در گرو آگاهی از حقیقت وجود خودش و آغاز و انجام آن است .سپس باید رابطه مثبت یا منفی میان اعمال مختلف و مراتب گوناگون کمالش را تشخیص دهد تا بتواند راه صحیحی را برای تکامل انسانی خویش بیابد.و تا این شناختهای نظری ( اصول جهان بینی) را بدست نیاورد نمی تواند نظام رفتاری ( ایدئولوژی) صحیحی را پذیرد. به همین جهت تلاش برای شناختن دین حق که شامل جهان بینی و ایدئولوژی صحیح می باشد ضرورت دارد، و بدون ، رسیدن به کمال انسانی ، میسر نخواهد بود چنانکه رفتاری که برخاسته از چنین ارزشها و بینشها یی نباشد، رفتاری انسانی نخواهد بود. و کسانی که در صدد شناختن دین حق بر نمی آیند یا پس از شناختن آن ،از روی لجاج و عناد ، کفر می ورزند و تنها به خواسته های حیوانی و لذتهای زودگذر مادی ، بسنده می کنند در واقع حیوانی بیش نیستند. چنانکه قرآن کریم می فرماید: « یتمتعون و یأکلون کما تاکل الانعام » (محمد ،12) و چون استعدادهای انسانی خود را تباه می کنند به کیفری دردناک خواهند رسید « ذرهم یأکلوا و یتمتعوا و یلههم الأمل فسوف یعلمون،حجر،3».

نتیجه اینکه: اگر رسیدن به منفعت و گریز از زیان ، مطلوب فطری انسان است پژوهش درباره دینی که مدعی ارائه راه صحیح به سوی منفعت بینهایت و ایمنی از ضرر بی نهایت است ضرورت دارد و می دانیم که رسیدن به منفعت و ایمنی از ضرر ، مطلوب فطری انسان است ، پس پژوهش درباره چنین دینی ضرورت دارد. و نیز اگر رسیدن به کمال انسانی مطلوب فطری باشد شناختن اصول جهان بینی که شرط لازم برای تکامل روح می باشد ضرورت خواهد داشت . و می دانیم که رسیدن به کمال ، مطلوب فطری است، به همین جهت شناختن اصول مذبور ضرورت دارد.


ضرورت و اهمیت دین به درستی ازآیات قران فهمیده می شود، مثلا خداوند کریم درسوره روم آیه 29 این ضرورت را گوشزد می کند و می فرماید: « فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون».از لفظ اقامه دوام و ثبات و تمام و کمال دانسته می شود و اقامه وجه تمام روی را به طرف چیزی گرداندن است از این جهت باید گفت کتاب آسمانی مسلمین از پیروان خود توجه کامل و دائم و مستمر به دین را خواسته است و بدیهی است که اگر دین دارای شأن عظیم و اهمیت تامی نباشد این تکلیف معنی نخواهد داشت و تأیید این معنی و ضرورت را می توانیم همچنین در آیات 70 سوره انعام، و آیه 123 سوره توبه ، مشاهده کنیم، بنابراین پرداختن به دین که امر مهمی در زندگی انسان می باشد و تأمین کننده سعادت اخروی و دنیوی انسان می باشد امری ضروری و لازم می باشد.

سؤالات مطرح شده در بحث ضرورت دین

آیا تحقیق درباره دین لازم است ؟ و اگر لازم است چرا؟ به عبارت دیگر چه ضرورتی ما را بر می انگیزد که به دین بیندیشیم و درباره آن تحقیق کنیم ؟
انگیزه پژوهش در رابطه با دین چیست؟
رسالت دین چیست‏ ؟
دین درکدام حوزه از حوزه‏هاى حیات انسان ایفاى نقش مى‏کند؟ حیات دنیوى یا حیات اخروى ؟ قلمرو هدایت دین تاکجاست؟ رسالت هدایتى دین چیست؟
آیا بشر به خاطر حیات طبیعى و غریزى ، به دین نیاز دارد یا به خاطر حیات فکرى و عقلى خود؟
آیا زندگى فردىبشر او را به دین وادار می کند ویا زندگى اجتماعى او ؟
آیا بشر به دلیل ارتباط با با آفریدگار خود، نیازمند دین است ؟
چرا على رغم رشد و تغییرات اجتماعى و رشد عقلانى بشر، هنوز به دین محتاجیم؟
دین چه نیازهایى از ما انسانها را پاسخ مى‏گوید که علم یا عقل قادر به پاسخگویى آنها نیستند؟ به عبارت دیگر انتظار ما از دین چیست؟

/ 0 نظر / 23 بازدید